تبلیغات
مامانحاجی
مامانحاجی

امروز هم گذشت وُ نیامدی. ناشُکر نیستم فردا هم روزِ خداست!

گویا باید بلندشوم

شنبه 22 بهمن 1390

هنوز/ به انتهای سرسره نرسیده بودم که بابا/
تمام رویا‌های خواهرانم را/

به دوش من گذاشت و رفت!!
یادش بخیر
چند بار/
با عروسک‌های پشت ویترین/
بخاطر اینکه اشک خواهر کوچکم را در آورده بودند/

دعوا کردم!!
آنقدر شرور شده بودم
که دم دمای عید/
چند پسته ی زبان بسته
از ترس من/

لابلای تخمه‌های آفتابگردان پنهان می‌‌شدند/
و تا وقتی‌ مهمان نمی‌‌آمد
بیرون نمی‌‌آمدند!!
از شما چه پنهان/
چقدر دلم هوای چای رنگ پریده ی آن روز‌هایمان را کرده است!!
انگار دیگر هیچ بخاری از آن بلند نمی‌‌شود!
نه!
گویا باید بلند شوم/
سقف آسمان را بردارم
و تمام آرزو‌های کودکانه‌ام را/
به گوش ماه

یکی‌ یکی‌ هجی کنم!
-------------------------------
بهرنگ قاسمی


دلیلا

شنبه 22 بهمن 1390

دلیلا !
دلآواره ی واویلای فاصله ام
راه بشکن و بیا
دلم بی دلیل تو بی راهه می رود
دلیلا
سیاهی از چشمم رفت
سپید نشسته ام به انتظار
از ابر های دلتنگی غروبت
این چشم من است که از آسمان می بارد
دلیلا !
کمی طلوع کن
این راز تاریک را لحظه ای عریانی بخش
بیا و میل کلمه را بشکاف
بگذار بخوانمت
بی تو خورشید تعطیل است
و ماه ملول
بوی تو را نمی ریزد بر تن مهتاب
نور منجمد در چشم ستاره ها
سرد می سوزاندم
دلیلا !
هرهر گرمای آن همه دل دل ات کو؟
پشت شیشه های یخ وامانده ام
نگاهی بریز...آب شود دیوار زمحریر
راهی رود اشتیاقم شو
دلیلا !
دارم تمام می شوم
بیا و درد بریز بر درمان مرگ

دلیلا.....
---------------------------------
مهــــری رحمــانی


روشن و خاموش

شنبه 22 بهمن 1390

در این مدار که آهنگِ انتظار می کشم وُ
یار
یار
می کنم
جز چند خطِ سیاه ننوشته اند
سایه ی درختانِ گردو که در باغ پراکنده ند
و سیگاری که روشن می شود وُ خاموش می شود
-----------------------------------
حبیب موسوی بی بالانی


...

شنبه 22 بهمن 1390

زلزله می گیرم
وقتی اتوبوس رد می شود هر روز از روی خانه ام
از روی خاطره هایت
_

میز صبحانه روی نگاه به فنجان و قند را ندارد
فنجانی که هوای اتاق در دلش حبس می شد , از بخار آنهمه چای
و قندی که ترجمه می کرد شیرینی لبهایت را برای اتاق , برای تخت
تختی که بازی خورد
و تخت شد زیر پای شهر
_

قابی که محکم مرا به تو می چسـ _ باند
زیر آن دیوار
یک لحظه مکث کرد روی ماشینها
دلش از حوض ماهی ها و هشتی خانه ام
ازاین همه مدرن شدن
گــرفــــت
------------------------------------
محمد رضا رزاقی


برف

شنبه 22 بهمن 1390

برفی مداوم
برفی یکدست
سپید میخواهد همه جا را
و من شاهدش هستم
برسر و صورت
------------------
امین ابدالی


نقطه . سرخط

شنبه 22 بهمن 1390

تمام ِ جمله ها
ناتمام می مانند ،
وقتی تو سر ِخط ایستاده ای !
نقطه .
سر ِ خط
نقطه .
سر ِ خط
. . .
---------------------
مجتبی نوراللهی


میروم . می روی . می رود

شنبه 22 بهمن 1390

می روم جاده دراز است و زمان ناپیدا
بی قطاری که تو را برد و نرفت از اینجا

می روی بی چمدانی که پر از خاطره بود
می روی تا بشوم همسفر خاطره ها

می روند عقربه ها تا که بگیرند از من
عشق، این خوب ترین واژه ی تاریخم را

می رسی تا به ابد تا خود رویای خدا
می رسم تا شب تکراری شب ها یلدا

توی این فاصله دست چه کسی در کار است؟
چه کسی ریخته پشت قدمت دریا را؟

باید این بار خودم دسته گلی آب دهم
بشکنم دست خدایی که تو را کرد جدا
-------------------------------------------
(محمدمسعود)


همه جا را گشته ام

شنبه 22 بهمن 1390

همه خانه را به دنبال تو گشته ام
و دوست دارم بیایی و ببینی چگونه عنکبوت ها
با قاب عکس هایمان عروسی کرده اند
وچگونه بوسه هایم چون اوراق بهادار
دربی رونقی لباس های به جا مانده ات به زمین می خورند!
حالا دیگر روژلب بر روی میز خمیازه می کشد
و کرم پودر به بی رنگی صورت من پوزخند می زند
نگران نباش
آنقدر بزرگ شده ام
که وقتی به خرید می روم
ژاکت مردانه ای" کیف_پولم را نیشگون نگیرد
یا که عطر کنجکاو هیچ خمیر ریشی
به مشام من خیره نشود
بی تو هیچ اتفاق ساده ای انتظار مرا نمی کشد
ولی آنقدر زیبا شده ام
که خدا برای دیدن من لایه اوزن را بشکافد
ودر طبقه هفتم خانه اش بخواهد با من همبستر شود !
همه شهر را به دنبال تو گشته ام
بدون آنکه هیچ شهروندی به خنده های سرسری من مشکوک شود
یا بلیط موزیکال عاشقانه ای
به صندلی خالی کنارم فالش بزند!
و بدون آنکه در تاکسی دوسیب معطر من
دست های آدمی را وسوسه کند ...
همه جا را گشته ام
بدون آنکه تو برگردی

نگران نباش
دنیا آنقدر کوچک می تواند باشد
که تو بزرگترین گمشده من باشی ...
-------------------------------------
الهام گـُردی


جرقه

شنبه 22 بهمن 1390

با دانه های کبریت خانه را ساخته ایم
خروار ها چوب گوگردی
سقف ماست
فریاد نزن
خواستی اگر
بگویی دوستت دارم
آرام تر ، آرام تر
شاید هر صدایی جرقه شود
و خانه ی عشق ما ، گورستان
--------------------------------
ساناز گلبرگ


...

شنبه 22 بهمن 1390

1
دارم انتظار کشنده ای را می کشم
تو می بینی
و از کنار چراغی سبز
که چند روز روشن مانده
بی تفاوت
خاموش ام می کنی !
2
دارم انتظار کشنده ای را می کشم
تو می دانی
و با این وجود
برای چراغ خاموشی که من نیستم
می شوی SIGN IN
3
دارم انتظارم کشنده ای را می کشم
تو می شنوی
وَ نهیب نمی زنی به صورتکی
که با دهان یاهو
می خندد
به مسنجری که من ام
----------------------------
بهزاد بهادری


تا بیایی ....

پنجشنبه 22 دی 1390

از روزهای رفته نگو

روزهای مانده را تعریف کن

با چند ماه خداحافظی کنم

به چند خورشید سلام

تا بیایی .... ؟!

از : فریبا عرب نیا


یادش

شنبه 10 دی 1390

اگر دلدار بی مهر است من هم غیرتی دارم

گر او رفت از نظر من نیز خواهم رفت از یادش!

                           شاپورتهرانی



لیلای خودم باشم

شنبه 10 دی 1390

مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم

باید خودم بی واژه لیلای خودم باشم

عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذار

گرداب نا آرام دریای خودم باشم

شیدایی شب های بی لیلا به من آموخت

باید به فکر روح تنهای خودم باشم


وقتی ...

جمعه 9 دی 1390

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است،

تنها متولد شدن،

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن!

دکتر علی شریعتی


لبخنــــــــــــــد من؟

جمعه 9 دی 1390

همه می‌گویند: چه مهربان است این مَرد!

و کسی نمی‌داند

لب‌خند تو است رووی لب‌هام

وقتی آن‌سووی دریاها

یادم می‌کنی


رضاکاظمی


تعداد کل صفحات: (3) 1   2   3   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها